عاشقانه ها

ی تو دارم دق میکنم دارم میمیرم آروم

توام داری میری جلو تا که ببوسیش آروم

آهای دلم گریه نکن گریه دوا نیمشه

اونی که عاشق تو بود رفت و پیدا نمیشه

آهای دلم گریه نکن جای تو پر نمیشه

افسوس که از چشمای یارش دیگه سیر نمیشه

دیگه داره این زندگی مثل جنگل می سوزه

دستاتو باز کن گل من ، میخواد تورو ببوسه

اون لباس قرمزی که دادمش کادو به تو

اول از تن در بیارش بعد تو آغوشش برو...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393ساعت 8:18 بعد از ظهر  توسط علی امینی  | 

 بی تو یه وقتا دل من میگیره از زمونه

تو نیستی اشکام میریزه آروم به روی گونه

بعد منو سادگی هام کی پیش تو میمونه

بچه نشو من هنوزم عاشقتم دیوونه :-(

تو روزگاری که دلم از بی کسی جدا نیست

غربت و تنهایی من از عاشقی جدا نیست

تنها شدم توقعی از یار بی وفا  نیست

تنها شدن که معنی اش آغاز مشکلا نیست!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393ساعت 8:17 بعد از ظهر  توسط علی امینی  | 

التماس دعا.................

سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یارب


خدایا امشب زیباترین سرنوشت را برای عزیزانم مقدرکن.


خدایا بهترین روزگاران را برایش رقم بزن و او را درتمامی لحظات دریاب.....


مبادا خسته بیمار افتاده و یا غمگین شود.


او را سرشار ازخوبیها سعادت و شادیها کن.......


+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 12:32 بعد از ظهر  توسط علی امینی  | 

 در سرزمــين من کــسي بوســه فرانسوي بلد نـيست...

 اينجا مـــث آلــمان پل عـــشق ندارد….

 ازگل رز هلندي هم خبري نيستـــ...

 اينجا عــشق يعني ايــنکه 

 بخاطــر چشم هاي دور و برت

 معشـوقـت را فـقط ازپشــت گوشـي بوســيده باشـي!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 12:31 بعد از ظهر  توسط علی امینی  | 

هر صدا و هر سکوتی،اونو یاد من میاره

میشکنه بغض ترانه،غم رو گونه هام میباره

از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد


حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد

دلمو از قلم انداخت،اونکه صاحب دلم بود

منو دوس داشت ولی انگار،اندازش یه ذره کم بود

از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد


حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط علی امینی  | 

تا دشت پرستاره اندیشه های گرم

تا مرز ناشناخته ی مرگ و زندگی

تا کوچه باغ خاطره های گریز پای

تا دشت یادها

هان ای عقاب عشق از اوج قله های مه آلود دوردستها

پرواز کن

پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 12:26 بعد از ظهر  توسط علی امینی  | 

ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست

چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست


از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام

ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط علی امینی  | 

در آسمان غزل عاشقانه بال زدم

به شوق دیدنتان پرسه در خیال زدم

در انزوای خودم با تو عالمی دارم

به لطف قول وغزل قید قیل و قال زدم

کتاب حافظم از دست من کلافه شدست

چقدر آمدنت را چقدر فال زدم

غرور کاذب مهتاب ناگزیر شکست

همان شبی که برایش تورا مثال زدم

غزال من غزلم، محو خط و خال تو شد

چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم

به قدر یک مژه بر هم زدن تورا دیدم

تمام حرف دلم را در این مجال زدم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1391ساعت 6:33 بعد از ظهر  توسط علی امینی  | 



روی آن شیشه تب دار تو را (( ها )) کردم 

اسم زیبای تورابانفسم جا کردم

شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد

شیشه را یك شبه تبدیل به دریا کردم

با سر انگشت کشیدم به دلش عکس تو را 

عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1391ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط علی امینی  | 


                            رقصم گرفته بود                                                         دیوانه وار                                                                                        گور پدر دیوانگی                                رقصیدم                                                  و هنوز هم می رقصم                                                                                             با ساز تو                                                                                                                     بی تو…     پاییز فصل بی‌امتداد رویاهاست و یک فنجان چای داغ نوشیدن زیر باد سر غروب بی‌منتها، بی ‌امتداد در جاده پاییز می‌ توان به هر چیز اندیشید، مثل تو و همانند ستاره‌ های تابستانی رویا ها می‌ پیوندند به حقیقت باز همان برگ‌های سرخ‌رنگ و پاییز دوست داشتنی! 
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1391ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط علی امینی  | 

آقای خسیسی داشته رو خودش آب يخ ميريخته ، ميگن چرا اينجوري ميكني؟ ميگه مي خوام سرما بخورم. ميگن چرا؟ ميگه اخه يه پنيسلين دارم داره تاريخش ميگذره

 

هيتلر به ناپلئون:ما براي شرف مي جنگيم ولي شما براي پول. ناپلئون:هرکسي براي چيزي که نداره ميجنگه

آقایی تو حج ,پرده کعبه رو گرفته بود مي گفت خدايا توبه ديگه براي بعضی ها جک نمي سازم یکی از بعضی ها زد رو شونش گفت داداش قبله کدوم وره؟ آقاهه داد ميزنه خدايا خاطره که مي تونم تعريف کنم؟

 

من سر راه تو دامي از عشق پهن کردم ولي تو به سرعت از کنار آن رد شدي و گفتي:ميگ ميگ

تحقيقات نشون داده افراد خسیس فقط در 22 روز سال رشد مي کنند: دهه اول محرم + 12روز اول عيد

 

دانشمند نابغه يک چراغ قوه ساخته که با نور خورشبد کار مي کند

یه یارو يه آينه رو زمين پيدا ميکنه. برش ميداره عکسش مي افته توش ميگه " ببخشيد نميدونستم مال شماست

يارو تو مشهد بچش گم ميشه نذر مي كنه و ميگه: يا امام رضا دستم به دامنت، بچم پيدا بشه، ديگه غلط كنم بيام مشهد

اگه یه روز تنهای تنها شدی... ... ... ... تا کسی نیست دستتو بکن تو دماغت، حالشو ببر

یارو با زن و بچش ميره خونه مي بينه بوي گاز مياد . برمي گرده ميگه : هيچکي چراغ رو روشن نکنه من کبريت دارم

قطعه‌اي از شاهكار ادبي یک نفر : شب بود و خورشيد به روشني مي‌درخشيد، پيرمردي جوان، يكه و تنها با خانواده‌اش در سكوت گوش‌خراش خيابان قدم‌زنان ايستاده بود

نااميدي بسي اميد است تلويزيون ما سياه و سفيد است - توانا بودهر که با ما بود در ايران امروز ملا بود – چو عضوي به درد آوردروزگار زخنده دگر عضوها را كند بي قرار – خدا گر ببندد زه حکمت دري زه رحمت زند قفل محکمتري

 

یارو ميره پارتي فرداش دوستش ميگه ديشب خوش گذشت؟ ميگه آره خيلي باحال بود من را هم خيلي تحويل گرفتن اسم يه گل هم روم گذاشته بودن هي مي گفتن اسگل بايد برقصه اسگل بايد برقصه

یارو ميره مهمانی . وقتي مياد بيرون ميبينه کفشاش نيست ، ميگه 4 حالت داره : 1 - نيومدم ؟ 2 - بدون کفش اومدم ؟؟ 3 - اومدمو رفتم ؟ 4- بعداّ ميام

به یارو ميگن: توي عمرت، سخت‌ترين كاري كه كردي چي بوده؟ ميگه: پر كردن نمكدون! ميگن: چرا؟ جواب ميده: آخه سوراخ‌هاش خيلي ريزه

ماشين پيكاني با شماره پلاك تهران ص از چراغ قرمز ردمي شه , پليس که جای خالی بوده آژير كشان دنبالش مي افته و پشت سرهم داد مي زد : تهران صلي الله عليه و آله بزن كنار

 

خسیسه ميميره , روي سنگ قبرش مي نويسن من مردم ولي مغازه بازه

ميدونيد چرا در بعضي جاها در مراسم عروسي دوماد رو روي اسب مينشونند ؟ خب واسه اين كه آخرين شانس فرار رو هم به اون داده باشند

یارو ميره رستوران به گارسون مي گه غذا چي داري؟ گارسون مي گه غداي امروز ما کاستيدجلينيکفتيتسا با ليمو - ترکه مي گه کاستيدجلينيکفتيتسا با چي؟

یارو با ذوق به دوستش ميگه : بالاخره بعد از 2 سال اين پازل رو حلش کردم! دوستش ميگه 2 سال زياد نيست؟ یارو ميگه: نه بابا رو جعبش نوشته 7 تا 10 سال

 

مرغه باخروس ميرن بقالى. مرغه ميگه تخم مرغ دارى؟ بقال ميگه چرا خودت تخم نميزارى. مرغه ميگه آخه ما هنوز نامزديم

یارو كلاسه رقص ميذاره ور شكست ميشن ميرن تحقيق ميكنن ميبينن سر كلاس شاباش ميداده

 

دو خسیس دراز كشيده بودند يكيشون داشته خميازه مي كشيده اون يكي ميگه داداش تا دهنت بازه لطفا اين اصغر ما رو هم صدا بزن

یارو:آقا اين همسايه مون ساعت 2 نصفه شب هي با مشت ميكوبيد به ديوار خونمون! دوستش:عجب آدم هاي مردم آزاري پيدا ميشن.حتماً نذاشتن بخوابي؟ یارو:نه,خوشبختانه خواب نبودم,داشتم شيپور تمرين مي كردم

استاد دختررو ميبره پاي تخته ميگه دستگاه تناسلي زن رابكش دختره خجالت ميكشه سرشو ميندازه پايين پسره ميگه ببخشيد استاد داره تقلب ميكنه

---------------------------- به یارو ميگن از چه گلي خوشت مياد...ميگه اقاقيا...ميگن هميني روكه گفتي بنويس....ميگه غلط كردم رز

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوك . طنز و سرگرمی ----------------------------

یارو ميره ماشينشو بيمه كنه، آقاهه بهش ميگه ايشااله هيچوقت از بيمه‌تون استفاده نكنيد، یارو هم ميگه ايشااله تو هم از اين پولی كه میگیری خير نبيني

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوك . طنز و سرگرمی ----------------------------

یارو رو به زور وادار به نماز خوندن مي کنن. بعد مي بينن نشسته داره همين جوري دعا مي کنه. ميرن گوش ميدن مي بينن ميگه: خدايا اينا من و بزور وادار کردن به نماز خوندن، تو خودت قبول نکن

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوك . طنز و سرگرمی ----------------------------

به یارو مي‌گن اگه حالت تهوّع بهت دست بده چيكار مي‌كني؟ مي‌گه هيچّي. منم باهاش دست مي‌دم

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوك . طنز و سرگرمی ----------------------------

يه یارو به دوست دخترش ميگه: امشب بيا خونه ما. هيچكس خونه نيست. شب , دوست دختر یارو, مياد و هر چي زنگ ميزنه ميبينه هيچكسي خونه نيست

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوك . طنز و سرگرمی ----------------------------

یارو روي ريل راه اهن ميخوابه بهش ميگن چرا اينجا خوابيدي ؟ ميگه ميخواهم خود كشي كنم. ميگن بس اون نان بربري چيه دستت؟ ميگه بر فرض قطار نيامد من اينجا از گشنگي بميرم

---------------------------- مسیج خنده دار . اس ام اس جوك . طنز و سرگرمی ----------------------------

یارو میره توی یه طویله که پر از خر و الاغ، با خودش گفت:عجب آینه کاری قشنگی هااا

غبار از چهره ی نازت بگیرم یک شب پرده از رازت بگیرم تو در چشمان من یک سیب سرخی خدا قسمت کند گازت بگیرم!!!

یه روز یارو سوار هواپیما می شه،یهو هواپیما سقوط می کنه... . . . این قرار بود جوک باشه اما حادثه خبر نمی کنه!

---------------------------- یارو به دوستش ميگه تهران عجب جاييهااا...... از در ترمينال که مي ري بيرون ... با يه ماشين آخرين سيستم مي يان دنبالت .... بعد مي برن بهترين رستوران شام مي دن از اون ورم دربند و درکه و قليون و حال بعدم بهترين هتل و چه تختي و رخت خوابي .. صبحم کلي پول مي زارن تو جيبت و ..... ... رفيقش مي گه : برو بابا ... تو که تاحالا تهران نرفتي ... مي گه: من نرفتم خانمم که رفته

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1391ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط علی امینی  | 


www.bosa.blog.af
یک…
دو….
سه….
چندین و چند
… هر چقدر می شمارم خوابم نمی برد
من این ستاره های خیالی را
که از سقف اتاقم
تا بینهایت خاطرات تو جاری است
….
یادش بخیر
وقتی بودی
نیازی به شمردن ستاره ها نبود
اصلا یادم نیست
ستاره ای بود یا نبود
هر چه بود شیرین بود
حتی بی خوابی بدون شمردن ستاره های.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط علی امینی  | 

بی تو هیچم

ي تو هيچم !


ای که تو با چشمهای نازت ، دیوانه کردی قلبم را ،نگاهی هم به قلب من بینداز

ای که تو با ناز نگاهت ، دیوانه کردی چشمانم را ،حس کن هوای نفسهایم را ...


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط علی امینی  | 

نفس


اگر نفسی در سینه است ، تو خودت میدانی برای تو نفس میکشم

برای تویی که تمام وجودم هستی ،

تویی که به خاطرت گذشتم از همه چیز ، بی تو جای من در اینجا نیست

تمام قلبم خلاصه میشود در عشق تو ،

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط علی امینی  | 

متن های زیبا و عاشقانه

 

ديدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود.
انگار خودش نبود
عاشق شده بود.
افتاد.شکست . زير باران پوسيد
آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط علی امینی  | 

کاش خداوند سه چیز را نیافریده بود:


عشق و غرور و دروغ


زیرا اگر عشق نبود انسان به خاطر غرورش دروغ نمیگفت...


............


 


دوستی چیست؟


شاید شمعی است که هر دم میسوزد و شاید عشقی است که هردم می جوشد و شاید ترانه ایست که آوازه اش در دلها جاری است


ولیکن هر چه هست  زیباست...


 


 


 


 


.................. 


عزیزم...


نمیدانم چه بنویسم چرا که میخواهم بهترین کلامها را نثارت کنم اما واضح میگویم احساس واقعی من در کلام نمیگنجد


پس ساده می گویم :


 ای بهترینم دوستت دارم...


.................


 


من تموم زندگیمو پای عشق تو گذاشتم


خرج احساس تو کردم هر چی داشتم و نداشتم


واسه آبی نگاهت دلمو زدم به دریا


سیب ممنوعه رو چیدم مثل آدم واسه حوا


بین خطهای رو دستت خط زندگیمو دیدم


روی بوم کهنه ی دل طرح چشماتو کشیدم


 


.............


 


غم دل


اگر خواهی غم دل با تو گویم جایی نمی یابم


اگر پیدا شود جایی تو را تنها نمی یابم


اگر یابم تو را تنها و جایی هم شود پیدا


ز شادی دست و پا گم میکنم خود را نمی یابم


...


لبخند کم خرج ترین آرایش چهره است...


....


 


چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد


تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم کرد.


....


 


همیشه بمان ای فصل ناتمام


با من که ریشه در کودکیت دارم


با من که تنها با تو عاشقم رنگین بمان


بمان تا مرا نگویند بیهوده عاشق بودم..


......


چه بیراهه رفتیم ای دوست


از جمع راهها که به باقی رسیده است


زمان کجاست؟


دارد زمانه میبردش در ساحت نظاره ی تاریخ هستی ام


مردی که مرود به آوای بازها


شاید..شاید..


در این تباهی ها در این همیشه باقی ها


داستانی ناگفتنی بوده است


در خلوت تمامی بیراهه های من


چه بیراهه رفتیم ای دوست


تا بت عاشقانه ی خویش


وتا اولین تا اولین حکایت باقی باقی باقی باقی


.............


اشتباه کردی اعتراف نکن


اعتراف کردی التماس نکن


التماس کردی زندگی نکن...


.............


 


ای کسانی که مامور دفن من هستید وقتی که من مرحوم شدم مرا در تابوت سیاهی که تاریک تر از تاریکی هاست قرار دهید.


چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند که هنوز چشم به راهش هستم


دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بفهمند به آنچه که میخواستم نرسیدم


بر روی قبرم بوته ای از گل بکارید تا در بهاران بوی یار دهد.


بر روی قبرم صلیبی از یخ قرار دهید تا به جای مادرم گریه کند چون من طاقت گریه های مادرم را ندارم


بر روی قبرم چیزی ننویسید تا زود فراموش شوم و موهایم را پریشان بگذارید تا هممه بفهمند که دست نوازش بر سرم کشیده نشده است....




 


 


 


 


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط علی امینی  | 

ماه رمضان مبارک باد

بـاز هـواي سـحــرم آرزوســــت


خـلـوت و مـژگـان تـرم آرزوسـت



شـكـوه ي غـربـت نـبـرم ايـن زمـان


دسـت تـــو و روي تـو ام آرزوســت



خـسـتـه ام از ديـدن ايـن شـوره زار


چـشـم شـقـايـق نـگـرم آرزوســـت



واقـعـه ي ديـــدن روي تـــــو را


ثـانـيـه اي بـيـشـتـرم آرزوسـت



جـلـوه ي ايـن مـاه نـكـو را بـبـيـن


رنـگ و رخ و روي تـو ام آرزوسـت



ايـن شـب قـدر اسـت كـه مـا بـا هميـم؟


مـن شـب قـــــدري دگــــرم آرزوســـت



حـسِّ تـو را مـي كنم اي جـان مـن


عـزلـت بـيـتـي دگــــرم آرزوســــت



خـانـه ي عـشـِاق مـهـاجـر كـجـاست؟


در سـفــــرت بـــال و پـرم آرزوســـت



حـسـرت دل بـارد از ايـن شـعـر مـن


جـام مـيـي در حـرمـــم آرزوســـــت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط علی امینی  | 

الهی:

دلی ده که طاعت افزاید

طاعتی ده که به بهشت رهنمون آید

 علمی ده که در او آتش هوا نبود


عملی ده که در او آب ریا نبود

 دیده ای ده که غر ربوبیت تو بیند

 دلی ده که ذل عبودیت تو گزیند

 نفسی ده که حلقه بندگی تو در گوش کند

 جانی ده که ز هر حکمت را به طبع نوش کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 6:19 بعد از ظهر  توسط علی امینی  | 

روزای خوبی دارم ..

یاد اون روزا که شروع آشنائی بود ..شروع آشنائی همیشه جالبه ولی زود گذره ...

گفتمش : دل می خری ؟

برسید چند؟

گفتمش : دل مال تو، تنها بخند !

خنده کرد و دل زدستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای بایش روی دل جا مانده بود ......


+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 6:9 بعد از ظهر  توسط علی امینی  | 

وقتی به خودم فکر میکنم می بینم این ترانه ابی چقدر باهام صادقه

مثله پروانه ای در مشت
چه آسون میشه ما رو کشت




اما خیلی وقته تصمیم گرفتم که به راحتی کشته نشم .

به خاطره همین دیگه بوم خاطراتم رو روبروی نقاش نمی ذارم
تا به آرامی آغاز به مردنم کنم .



+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 6:6 بعد از ظهر  توسط علی امینی  | 

مطالب قدیمی‌تر